دل از کفم بــرون شد آن شوخ بيـــوفا را
جان تير غمزه اوست از دست برده ما را
در کــوچه محبت از نقد جان گذشتـــيم
آخــر تلطفی کن احــوال اين گــــدا را
در محبس مغانـــــم ساقی بيار جامـی
با يــاد روی جانان مطرب بگو نــوا را
اسرار عاشـــقان را از زاهدان مجـوئيد
از آشنــــا بپرسيد احوال آشنــــا را
آئـينه جمالت مطلب نمـای جــان است
بنمای تا که چشمم بيند در او خــدا را
در کيش خوبرويان رسم است بيوفايي
مأمـول کي توان کرد از خوبرو وفا را
خالص بعشق خوبان بايد بلا کشـيدن
نشنيده ونديده کس عشق بـی بلا را

کردستان یا «سرزمین کردها» سرزمینی است به مساحت500هزار کیلومتر مربع، واقع در خاورمیانه و باجمعیتی بین30 تا40 میلیون نفر که 98% آنان مسلمان و اهل سنت و بقیه مسیحی و ایزدی (اهل حق) و....... هستند. در کتب تاریخی و جغرافیایی متقدمین تا قرن هفتم هجری نامی از واژهی «کردستان» برده نشده بلکه این سرزمین مشهور به بلاد جبال، جزیره، دیاربکر و سواد العراق بوده است که از مهمترین شهرهای کردستان قدیم؛ دیار ربیعه، دیار مضر، اورفه، نصیبین، رها، رقه، حران، ماردین، آمد، دینور، شهر زور، سنجار، رأسالعین، حلوان، تکریت و جزیرهی ابنعمر بوده است.
کلمهی کردستان اولین بار توسط سلطان سنجر سلجوقی بر اقلیم جبال نهاده شد و او برادرزادهاش سلیمان شاه را در آن زمان والی کردستان قرار داد. این سرزمین مانند سایر ممالک اسلامی بعد از فروپاشی خلافت عثمانی در عهدنامه سایکس بیکو سال 1916م توسطه قدرتهای استعماری؛ فرانسه، بریتانیا و روسیه، تقسیم و تقطیع شد و هم اکنون کردها به ترتیب اکثریت در پنج کشور ترکیه، ایران، عراق، سوریه، و روسیه پراکندهاند ضمن آنکه عده زیادی از آنها به کشورهای لبنان، فلسطین، افغانستان، پاکستان، و دول اروپایی به دلایل سیاسی و یا مادی مهاجرت کردهاند.
قول راجح در مورد نژاد کردها آن است که به قبیله ماد بر میگردند که مرکز حکومت آنها هگمتانه (همدان امروزی) بوده که در سال 550 قبل از میلاد سقوط کرد و از آن زمان تاکنون کردها هیچگاه دولت مستقلی نداشتهاند و سرزمین آنها تحت حکومتهای ساسانی و رومی اداره میشده است، تا زمانی که آفتاب عالمتاب اسلام به کردستان تابید و آنها را از ظلم و ستم آنها نجات داد. و با اسلام آوردن کردستان، ادارهی سرزمین آنها را به خودشان واگذار شد که بحث آن إنشآء الله در آینده خواهد آمد.
ضرورت پرداختن به تاریخ اسلامی کردستان
قوم کرد یکی از اقوام مسلمان و یکی از ملتهای زنده جهان است که تاریخ نشان میدهد از قدیمیترین اقوام خاورمیانه است. منابع تاریخی شجاعت غیرت و حوادث زیاد آنها را باز گو کردهاند، با این وجود نیاز شدیدی به تحقیق و بررسی در این مورد است چرا که تاریخ آنان را مستشرقین و استعمارگران با بدگمانی خود نوشتهاند آن را تحریف کرده، جنبههای مثبت را پنهان و جنبههای منفی و ضعف را برجسته و نمایان کردهاند و کرد را طوری به جهان معرفی کردهاند که ملتی جاهل، بیبهره، درنده، وحشی، و فاقد تفکر و فرهنگ و تمدن میباشند و از طرف دیگر تاریخ اسلامی کرد دچار ناگوارترین تغییر و تحولات گردیده و به باد فراموشی سپرده شده، و اعراب مسلمان در طول تاریخ چیزی در مورد مبارزات و حوادث برادران کرد همکیش خود که در نواحی کوهستانی رشادتها و مردانگیها علیه دشمنان دین برای حفظ آیین نشان دادهاند، نمیدانند. تازه! ملت مسلمان کرد هم دربارهی تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ اسلامی خود آگاهی محدود دارد. علاوه بر این تسلط اندیشهی ملیگرایی بعد از فروپاشی خلافت عثمانی و بیتوجهی به تاریخ واقعی اسلامی یکی از موجبات بیخبر ماندن از مقام و منزلت اصلی خودشان در تاریخ اسلام است و نقش مؤثری را که قوم کُرد در رشد و ترقی اسلام داشته و باید به آن افتخار کند؛ به بوتهی فراموشی سپرده است.
ما در این نوشتار نمیخواهیم تاریخ ملی یا میهنی کرد را فراروی خوانندگان عزیز قرار دهیم، بلکه تاریخ یکی از ملتهای مسلمانی را بررسی کنیم که از شکلگیری تمدن اسلام نقش بسزایی داشتهاند؛ چون تاریخ اسلامی تنها تاریخ ملت عرب نیست، بلکه عبارت است از تاریخ تمام ملتهایی که بهطور واقعی در قلمرو اسلامی زندگی نمودهاند.
در ادامه به برخی از مواردی تاریخی که نشان از اسلامی بودن قوم کرد است را بر میشماریم:
1- جابان کردی(رض): جابان یکی از اصحاب کُرد رسول الله(ص) و از راویان حدیث است که نام او در کتابهای«اسد الغابة» و«الإصابة فی تمییز الصحابة» ذکر شده است؛ اما متأسفانه معلومات تاریخی در مورد زندگی این صحابی بزرگوار اندک است؛ ولی منابع تاریخی از پسرش میمون کردی ذکر کردهاند که پدرش ده بار حدیث از پیامبر روایت کرده و کمتر روایت میکرد، مبادا که حدیث را با زیاده و نقض بازگو کند و این نشان میدهد که اهل ورع بوده است و بیم داشته از اینکه چیزی را به پیامبر نسبت دهد که از اصل کلام او نیست.
2- هیئت نمایندگی کردها به مدینه: در آغاز ظهور اسلام زمانی که هنوز دین حنیف اسلام از مکه و مدینه فراتر نرفته بود مردم جزیره بوتان(جزیره ابن عمر کردستان ترکیه) هیئتی را تدارک میبینند و در پوشش بازرگانی به خدمت رسول خدا در مدینه میرسند و در آنجا اسلام خود را اعلام میکنند و به میان قوم خود بر میگردند و اخبار اسلام را بهسوی آنها میآورند. این گروه چون از طائفه باجن بودند به هیئت بازرگانان باجن معروفند.
فتوحات اسلامی در کردستان
کردستان در زمان فتوحات عبارت بود از سه منطقه:
1- منطقه جبال که از مهمترین شهرهای کردنشین آن عبارت بودند: لوان، دینور، ماسبزان، همدان و نهاوند.
2- منطقه شهر زور بخش وسیعی بود بین أربیل و همدان.
3- منطقه جزیره(منطقهای که بین دجله و فرات واقع است): و از جمله شهرهای آن: دیاربکر، آمد، حران، نصیبین، دارا، رأس العین و .... بود.
لازم به ذکر است که تفصیل فتوحات در این مقاله مختصر نمیگنجد ولی آنچه مهم است این است که نخستین بار سپاه اسلام در زمان امیر المؤمنین عمر بن خطاب در سال 16 هجری وارد منطقه صعبالعبور کوهستانی کردستان شد و نخستین شهری را که به فرماندهی فیاض بن عنم فتح کردند حلوان(نزدیک قصر شیرین استان کرمانشاه) بود که اهل آنجا مقاومت چندانی نکردند و در برابر مسلمانان تسلیم شدند پس از آن شهرهای دینور، ماسبزان و همدان نیز از طریق صلح فتح شد؛ اما فتح جزیره و شهر زور در سال 21هجری بود توسط اصحاب بزرگوار: عیاض بن غنم، سهیل بن عدی، عبدالله بن عتبان انصاری، ولید بن عقبه و عمر بن سعد انصاری بود که هر کدام فاتح قسمتی از آن دیار بودند.
مطلب مهم در فتوح کردستان این است که اکثر مناطق آن از طریق صلح فتح شده و به قول طبری و ابنکثیر و ابناثیر، منطقه جزیره آسانترین جایی بود که فتح شده است که اهالی شهرهای آن یا اینکه مسلمان شده و یا از طریق جزیه از راه صلح در آمدند و علت آن این بود که آن مناطق از آن زمان زیر سلطه ساسانیان و رومیان بود و کردها از حاکمیت آنها ناراضی بودند چون سالها بود که به استثمار ثروتهای مالی و تضعیف آنها مشغول بودند و جوانان آنها را به اجبار به خدمت سربازی میکشاندند بنابراین از ظلم و ستم آنها به تنگ آمده بودند و کردها شنیده بودند که اسلام دین برادری و برابری و اخوت است و هیچ فرقی بین انسانها از هر نژاد و قبیلهای باشند نمیگذارد، بنابراین شهرهای خود را به آسانی تقدیم کردند و حاکمیت مسلمانان را بر حاکمیت فارس و روم ترجیح دادند و به این راضی شدند که زیر لوای خلافت اسلامی باشند، گرچه مسلمانان وارد هر شهری که میشدند پس از فتح آن امور را به اهالی آن شهرها واگذار میکردند چون هدف آنها تصرف و اشغال سرزمینها نبوده، بلکه در پی تبلیغ اسلام و عدالتگستری و نجات مردم از گمراهی و از ظلم و ستم حاکمانشان بوده است. لازم به ذکر است که در تاریخ گزارشی از برخورد نظامی کردها با اسلام ثبت شده است و اگر جنگی در کردستان در زمان فتوحات روی داده باشد توسط سپاه ساسانی با اسلام بوده است نه سپاه کردی، چون همانطور که گفتیم کردها آن زمان حکومت نداشتند تا صاحب سپاه و لشکر و تجهیزات باشند.
3- دانشمندان کرد در خدمت علوم اسلامی:
منطقه کردستان در دورههای اسلامی اهتمام ویژه ای به علوم دینی داده و دانشمندان بزرگی را در دامن خود پرورانده است که خدمات ارزشمندی به فرهنگ و تمدن اسلامی نمودهاند که آثار آنان تا به امروز مورد استفاده مسلمین است از بارزترین آنها:
1- میمون بن مهران از تابعین بزرگوار(اهل جزیره)
2-ابناثیر صاحب کتاب الکامل فی التاریخ.
3- ابناثیر صاحب کتاب النهایة فی غریب الحدیث و الأثر.
4-ابنخلکان صاحب کتاب وفیات الأعیان.
5- ابنحاجب آلانی نحوی.
6- ابو حنیفه دینوری.
7- ابن قتیبه دینوری.
8- شیخ الاسلام ابنتیمیه حرانی.
9- ابنصلاح شهر زوری.
10-بدیع الزمان همدانی و.... .
و از جمله متأخرین میتوان: دکتر محمد سعید رمضان البوطی، دکتر علی محیالدین قرهداغی(رئیس و استاد دانشکدهی فقه و اصول دانشگاه قطر)، ملاعبدالکریم مدرس، امجد زهاوی، خیرالدین زرکلی، بدیع الزمان سعید نورسی، محمد مردوخ کردستانی، محمد ربیعی، عبدالله احمدیان، قاضی محمد خضری، ناصر سبحانی، احمد مفتیزاده(رحمة الله علیهم) و.... نام برد.
4- دولتهای کردی در تاریخ اسلامی: کردها در دوران اسلامی حکومتهایی محلی را تأسیس کردند که زیر نظر خلافت عباسی و عثمانی، به اداره سرزمین خود مشغول بودند از جمله: حکومت سالاریه در آذربایجان(300-420)- حسنویه در همدان(320-405)- دوستکیه و مروانیه در دیاربکر(350-467)- ایوبیان(567-685)در مصر و شام- امارت بابان- امارت سوران و .... . از بارزترین این حکومتها، حکومت ایوبیان به قیادت سلطان صلاحالدین ایوبی است، که به همراهی عمویش اسدالدین شیرکوه، توانست دولت عبیدیها را در مصر شکست دهد و بهجای آن دولتی سنی را برپا کند و صلیبیها را در جنگ «حطین» و «المنصوره» شکست داد و بار دیگر فلسطین را آزاد کرد.
کردستان امروز: کردستان امروز دارای مسائل و مشکلات خاص خودش است، که بهعلت حساسیت موضوع مجال بحث آن در اینجا نیست. ولی آنچه که مسلم است، این است که؛ امروزه سکولارها و کمونیستهای کرد در عراق و ترکیه، پرچمدار دفاع از حقوق ذاتی کردها شدهاند و کردهای مسلمان تضعیف و به حاشیه رانده شدهاند و هیچ شبکه تلویزیونی یا ماهوارهای که کردستان اسلامی را به جهان اسلام معرفی کند در اختیار ندارند و این باعث شده که بسیاری از مردم از شنیدن کلمه کردستان، کردستان لائیک و کمونیست را تصور کنند!!
منابع:
کردستان چگونه آزاد شد، صلاح الدین عباسی- تاریخ اسلامی کرد، هادی علی، ترجمه علی غفوری - شرفنامه، شرفخان بدلیس - معجم البلدان، ياقوت الحموی- تاریخ مشاهیر کرد، بابا مردوخ روحانی
برگرفته از سایت مسلمان
www.mosalman.net
1- در هنگام تهيه غذا براى افطار و سحر توجه كنيد كه هر ۴ گروه غذاى اصلى را در خود داشته باشد.
2- مصرف متعادل گوشت و حبوبات، شير و لبنيات، ميوه و سبزى و نان و برنج و ماكارونى براى تامين مواد مغذى مورد نياز بدن ضرورى است.
3- اين گمان را كه خوردن سحرى باعث افزايش وزن مى شود، فراموش كرده و حتماً براى خوردن سحرى از خواب برخيزيد.
4- اگر كمى زودتر از هميشه از خواب بلند شويد هم از بركات معنوى سحر بهره مند مى شويد و هم مى توانيد در كمال آرامش سحرى خود را ميل كنيد.
5- هيچ گاه افطارتان را با آب سرد و نوشابه باز نكنيد. نوشابه هاى گازدار باعث تحريك معده مى شود و التهاب معده در افراد مبتلا را شدت مى بخشد.
6- بهترين نوشيدنى براى باز كردن روزه، چاى و آب ولرم و شيرگرم است.
7- افطار را حتماً با خوردن قند طبيعى نظير خرما، كشمش و عسل آغاز كنيد.
بين صرف افطار و شام حداقل ۲ ساعت فاصله بگذاريد.
8- خوردن شام بلافاصله پس از صرف افطار علاوه بر آنكه باعث افزايش حجم معده شده و نظم دستگاه گوارش را برهم مى زند سبب افزايش وزن مى شود.
9- بهترين غذا براى افطار نان و پنير و سبزى، فرنى و حليم است.
10- در هر حال، از ياد نبريد كه براى حفظ سلامت كلى بدنتان تنوع غذايى را حفظ كرده و از پرخورى و كم خورى پرهيز نماييد.
بهاره مهرنژاد ؛ روزنامه شرق ، مهر 84
آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت: وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار.

يا رسول الله كه ي ته شريف ماري كه ي ته مام كه ري ئي ئينتيزاري
كه ي چه مه كي ما چه مه كات وينا كه ي باقي خه لكي ديني په سينا
كه ي ده سي كيشمي په ي ئا قورعاني كه ي ده سي كيشمي جه ئي تاواني
كه ي بو واز بارمي جه فيتنه گه ري كه ي بو ته رسمي جه رو و مه حشه ري
كه ي بو ئي خه لكه بي سه روو راسه ي كه ي گيلاوه په ي ئي دينه خاسه ي
كه ي بو پاريزيا جه زوان درازي كه ي بو ويژداني كه را به قازي
كه ي چه مه كي ما پيسه و واراني هه رسي شا وارا په ي به سه زواني
كه ي دل ما پيسه و هه ور وو وه هاري ته مه لوول كه رو په ي هه تيم باري
كه ي ئاوه دان بو ئي سه رزه مينه كه ي پي په ياما بلمي مه دينه
كه ي بو گوشي ما غه يبه ت نه ژنه وا تا كه ي قسي بلا بنــج و بنه وا
كه ي عاده ت كه رمي به وه ش ره فتاري كه ي بو نه واچمي وه شله ي به پاري
كه ي بو ئي دينه گيلو دنياره دژمه نه كاو ويش كه رو ئاواره
كه ي بو جه په نا و ئيسلامي پاكي به توشي وه عال بلمي تو و خاكي
كه ي بو دله كه م ئاواتش بريو ساج و به دنامي و ناحه زا زريو
كه ي بو ئاشنا جه غه ريبستان كوچه كه يش به رو روو به قه برستان
ماچا مَن رَبّـُك خوام حه ر الله ن جومله و نه جاتيم يا رسول الله ن
نامي و عه مه ليم گرد يادگاري ئتر مه واچوو وه شله ي به پاري
وه شله ي پا كه سي خوا ليش رازي بو ئاخر مه نزلش سه رفه رازي بو
معروف آشنا
در غم لاله هاى بم .
به نام خداي دانا و أعظم
خداي ساعات شادي و ماتم
نام خداوند زينت كلام
بر پيغمبرش درود و سلام
شبي كه آن شب ألف شهر بود
خداي آسمان با زمين قهر بود
از هشتاد و دو نه ماه پياپي
هم گذشت پنج روز از موسم دي
به خواب شيرين خفته بود ايران
شد عضوي از آن بيمار و ويران
چه خوب گفت كه باد رب از او راضي
جناب استاد سعدي شيرازي
«چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار»
«إذا زُلزِلـَت» زمين و زمان
ديشب نازل شد بر خاك كرمان
« بـِأيّ ذنبٍ قـُتـِلـَت » يا رب
اين طفل معصوم در دل اين شب
شب بي پايان خواب ابدي
خبر ز صبحش نداشت احدي
قلعه خاكي دوباره خاك شد
چهره ميهن بسي غمناك شد
بيش از هفتاد هزار هموطن
در خانه خود پوشيدند كفن
هزاران عزيز شدند آواره
دل مادران شد پاره پاره
جمعه خونين جمعه سياه
پژمرده شدند هر گل و گياه
گهواره أرض لرزيد و لرزيد
هزاران هزار كودك را بلعيد
شنيدم يكي بناليد سخت
كه مي گفت اي واي دنيامون رفت
يك نوجوان از بي اماني
ديدم كه مي گفت آي ماماني
آن مادر گويد پس از دخترم
خاك كدام شهر ريزم بر سرم
اين مادر خورد غبطه آني
كه رفت و نماند از او نشاني
آن يكي گويد خدا خدا را
يكي هم كند با غم مدارا
جگرگوشه مادر مدفون است
طفلي در غم مادر محزون است
يكي مي گردد پي برادر
خواهري روي زانوي خواهر
يكي دوان است سوي بابايش
شكسته يكي هردو پاهايش
يادش به خير باد بناي محكم
فوت عزيزان به او داده غم
شهر جديد قبرستان بم
خفته اند در آن گروهي بي غم
بديدند اين قوم صغري محشري
فتاده بر خاك بي جان پيكري
دل هاشان رها ز قيد حيات
دراز كشيده بر تخت ممات
نه غم عيال نه آه فرزند
نه گويند امروز قند كيلويي چند
نه كـَشند جَور سردي و گرمي
نه غم تهيه پوشاك نرمي
به ديدار حق شاد و شادمان
ارواح سفيد پر زد به آسمان
اين ماييم مانده به حسرتمندي
در گير و دار هر چون و چندي
در تلويزيون بم را كه بينيم
از غصه روي زمين نشينيم
خاطره هاي تك تك گل ها
پرپر مي كند تمام دل ها
خانه خاموش و ويرانه منزل
داغ رفتگان بمانده بر دل
كوتاه كن سخن آشناي غريب
عبرت گير از اين قصه عجيب
معروف آشنا - نوين – دي ماه 82
فكر مي كنم ، پس هستم !
در يكي از كشورهاي افريقايي ، مادري پسر 9 ساله اش را نزد روانپزشك برد و گفت :
آقاي دكتر : پسر من زياد حرف مي زند و زياد سؤال مي كند !
روانپزشك به پسر گفت : پسرم ؛ كم حرف بزن !
پسر گفت : اگر كم حرف بزنم ، از كجا بفهمند كه من هستم ؟!
روانپزشك گفت : خوب ، پس كم سؤال كن !
پسر گفت : اگر كم سؤال كنم ، از كجا بفهمند كه من فكر مي كنم ؟!!!
بــه نـــاوي الله ي تـــاكـي تــه وانـــا
سه له وات له سه ر ره سوولي زانا
خوشكي موسلمان په روه رده ي قورئان
بو دين و قورئان خوت كه به قوربان
هه ديه و خه لاتي خواي باني سه ر
قورئانه خوي وو ماناكه ي سه مه ر
له ناو قورئانا وا ئه فه رمي ره ب
ره هبه ري تويه ره سوولي عه ره ب
قورئان موعجيزه ي ره سوول الله ته
خوشكم له بو تو هه ديه و خه لاته
گوي بگره له بو ده رسي قورئانت
بو تـــو چرايـــه بو تـــو بورهانت
قورئان پيت ئيژي تو عيباده ت كه
بو ته ركي عيسيان دايم عاده ت كه
قورئان ئه لي نويژ مايه ي نه جاته
هوي سه رفرازي روژي جه زاته
ده س و ده م و چاو به و نووراني يه
رووناكي ريگه ي توي قورئاني يه
قورئان پيت ئيژي بگري ره مه زان
له بو ريگه ي دين خوت نه كه ي نه زان
قورئانه ئيژي له م سه ربيساته
ئه خلاقي شيـــرين مايه ي نه جاته
قورئان پيت ئيژي تو غه يبه ت نه كه ي
خوت گرفتاري ناو مه ينه ت نه كه ي
قورئان پيت ئيژي فيتنه يي شوومه
خوت نه خه يته ناو شه ررو وه يشوومه
قورئان ئه فه رمي زوان پاكي يه
بو هه ر دوو دنيا هوي بي باكي يه
قورئان ئه فه رمي نه بي دروزن
گه لي دروزن به دترين هوزن
قورئان ئه فه رمي رياكار نه بي
بو گه ل و ميلله ت وه كوو مار نه بي
قورئان ئه فه رمي ئه مانه ت داري
رازي ئه م و ئه و كه ي نگاداري
قورئان ئه فه رمي كينه و حه سوودي
ريشه ت ده ر ئينن هه ردوو به زودي
ده م پيسي وتن قسه ي بي مايه
تو ئينيته خوار له روتبه و پايه
قورئان ئه فه رمي «گذشت» و «إيثار»
باخي دلي تو ئه كه ن به گولزار
هاوكاري موشكل هاوده ردي خه لكي
بو جاميعه ي خوت داري به كه لكي
خوشكي موسلمان حيلم و سه بووري
له بو موسلمان فه رزه و زه رووري
سه برت بي له سه ر تاعه تي باري
بكه ي عيباده ت به به رقه راري
سه برت بي له سه ر ته ركي مه عاسي
به و دوو سه بره تو ئينساني خاسي
سه بري تر هه يه سه بري سيهه مه
له سه ر موسيبه ت ئه سبابي خه مه
قورئان ئه لي تو فريشته ي ئه رزي
خه ديجه ي پاك و فاتيمه ي به رزي
له سووره ي نوور و نيساء و ئه حزاب
باسي مافي تو و عه فافه و حيجاب
قورئان ئه فه رمي رووت بي رووسه ري
هه رزه و نه فامه وسووك و سه رسه ري
خوشكي به دينم جه مال بي كه مال
ئافه ته بو گه ل ويران ئه كا مال
ئه گه ر تو خاسي قورئان شناسي
به هه شتي به رزه جيگه ت به راسي
قورئان بو بيستي هانا و هاوارت
ئاسيه و مه ريه م ئه كا به يارت
ژني خاس حورمه ت له وا ئه بيني
له خاساني ده ور ئه و جي نه ميني
نه وه ك عورياني و ره قس و ده ماره
يا ته لا و مالي هه زار هه زاره
ته نيا ئيسلام بوو قه دري توي زاني
كه وا له قورئان ناوي توي هاني
قورئان بو پرسي له كچ ئه حوالي
به تالي كردو زينده به چالي
قورئانه ئيژي روله ي به مايه
له بيرت نه چي زه حمه تي دايه
قورئان ئه كا باس ره فتاري شيرين
له گه ل خيزانا ئه ي خوشكي به دين
قورئانه ده ستوور ئه دا پياوان
سه رفي نه زه ر كه ن له وان له تاوان
قورئانه ئيژي براي ساحيب هوش
به شي ئيرسي خوشك نه كه ي فه راموش
كچولــه ي كچــي ژنــي يــا دايه
يا خوشــكي ناوت له قــورئــانــايه
ئه و مافه ي قورئان وا به توي داوه
له غه ربا ته نيا ناوه كه ي مــاوه
كام دين و ئايين وا گرتي ريزت
ئه و بوو به شابال ئه و بوو به هيزت
ئه ر كرا زاييع به زور ئه و به شته
قه ي ناكا ئه ويش به شي به هه شته
خوشكي موسلمان تو موسلماني
په روه رده ي قورئان زاتي يه زداني
هه ركه سي ناسي قورئان به باشي
به ريي ئه وا چوو نه ك ريگه ي ناشي
سا قورئان سلاو وا ئه ونه به رزي
هه تاوي سه ما و چراي سه ر ئه رزي
خوايه بو خاتر قورئانه كه ي خوت
ئه كوفره ي كه وا هه لمه ت ئه دا بوت
هه ر وه ك فرعون و أبرهه ي دوران
تو بيكه ي به په ن زيكري به سه يران
خوايه بو خاتــر كه لامـي بـاري
ره حمي كه ي به كورد ديهات و شاري
به تايبه ت ئه وه ي له گه ل قورئانا
ته ي ئه كا ته مه ن ئا له م زه مانا
جه ژني قورئاني خوشكي كولاني
له ده ي ئيسفه ندا به رهه مي هاني
به رهه مي دينه و قورئاني موبين
ألـحـــــــمــدُ للّــه ربّ العــــالــمــيــن
ئاواتي ره ئووف له م دنياي فاني
وايــــه بـــبينه كـــوردي قـــورئاني
۸۴/۱۲/۱۰ ملا رئوف آشنا امام جمعه و جماعت روستاي كولان مريوان
تو علی دانی و بوبکر ای پسر
وز خدای عقل و جانی بی خبر
تو رها کن سر به مهر این واقعه
مرد حق شو روز شب چون رابعه
1. خدايا مسلمين جهان را ياري بفرما .
2. خدايا باغ اميد ما را بي آب مكن.
3. خدايا به ما بينايي ده تا در چاه نيفتيم .
4. خدايا ما را به راه راست هدايت بفرما.
5. خدايا به ما جان پاك و دل پر اميد و انديشه اي روشن عنايت بفرما.
6. خدايا ما را قدردان نعمت هاي بي پايان خود قرار بده .
7. خدايا پدر و مادر ما را مورد عفو قرار ده .
8. خدايا در هر دو دنيا به ما نيكي عطا كن .
9 . خدايا ما را عاقبت به خير بفرما.
10. خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار.
1. كدام سوره است كه تمام آيات آن با حرف « دال» پايان می پذيرد ؟ توحيد
2. كدام سوره است كه تمام آيات آن با حرف « سين» پايان می پذيرد ؟ناس
3. منظور از «ثـَقـَلان» در قرآن چيست ؟ انسان و جن
4. الگوی زنان نيك در قرآن كيست ؟همسر فرعون
5. قرآن كريم در چه سوره ای به دو نصف تقسيم می گردد ؟كهف
6. زشت ترين صدا به نظر قرآن كدام است ؟ صدای خر
7. جملۀ « بِسمِ الله ِ الرَّحمن ِألرَّحيم » چند بار در قرآن ذكر شده است ؟ 114بار
8. منظور از «رِحلـَةألشِّتاءِ» در قرآن چيست ؟ كوچ زمستانی
9. سوره هايی كه با «حم» شروع می شوند چه نام دارند ؟ حواميم
10. نامی است برای دو سورۀ «فَلـَق» و «ناس» ؟ مُعَوَّذَتَين
ادب
آدم زاد اگــــــر بـی ادب است آدم نـيست
فرق درجسم بنی آدم وحيـوان ادب است
بی ادب را به سـماوات و لقـا منزل نيست
به سمـــــاوات لـقا مـنزل مردان ادب است
تـــو كه چنـد روز در اين خانه سرا مهمانی
با ادب باش كه خاصيّت مهمـان ادب است
كـــردم از عقل سؤال كه بگـو ايمان چيست
عقل درگوش دلم گفت كه ايمان ادب است
چشم عـبرت بگشاد جمـله كلام الله را
آيه آيه همـگی معنی قـــرآن ادب است
كتاب «محمّد پيامبري كه از نو بايد شناخت»اثر گرانقدر دانشمند مسيحي « كونستان ويرژيل گيورگيو »
تهيه كننده : معروف آشنا
دانستني هايي از كودكي پيامبر أعظم
*يكی از علل توصيه قرآن نسبت به ايتام و مساكين يتيم ، رنجبر بودن پيامبر در كودكی است .
* ابوطالب به خاطر تنگدستی وعائله مندی به سختی می توانست امرار معاش كند به همين خاطر محمّد (ص) 8 ساله در حاليكه اطفال ديگر اوقات خود را با بازی پر می كردند ، مجبور شد در خا نه عمويش با چوپاني گله در گرماي تابستان عربستان برای تامين معاش خود كار كند .
*صحرا برای انديشه كردن و درخود فرو رفتن بهترين مكان است ، مذاهب بزرگ ازاين جهت از صحراهاي گرم به وجودآمدكه صاحبان اديان مجال زياد داشتند كه در آن صحاری وسيع درباره خداوند و راز خلقت وتكاليف سرنوشت بشر فكر كنند.
وسعت و سكوت صحراهای عربستان سبب توسعه فكر و تقويت انديشه می شود . درصحراهای گرم عربستان ومشرق نزديك هر كس كه دم از عقيده ای می زد بدان مؤمن بود واهل ريا نبودند وآن عقيده را برای امور دنيوی نمی خواستند .
قاعده كلّی اين است كه اطفال يتيم قبل از كودكان ديگر دارای رشد عقلی می شوند . پسر يتيم كه از هشت سالگی مجبور است كار كند ونان بخورد كه جز به خود به هيچ كس نبايد اتّكا داشته باشد احساس مسؤليّت محمد طوری بود كه ابوطالب تصميم گرفت در 12 سالگی او را باخود به تجارت ببرد در زندگی اعراب زندگی انفرادی مفهومي نداشت ، رئيس قبيله در قبيله ی خود يك پادشاه بود ولی غير از شتر تجمّل ديگري نداشت و شتر در زندگی قبايل دهگانه قريش و ساير قبايل عرب علاوه بر جنبه اقتصادی از علائم اصلي نجابت واصالت بود .
عرب باديه همانطور كه فكر می كرد حرف می زد و بين بيان وانديشه او تفاوت وجود نداشت .
*حضرت عبدالله دهمين پسر عبدالمطلّب آنچنان زيبا بودكه در روايت است وقتی با آمنه ازدواج كرد 200 دختر جوان وباكره قريش از اندوه مردند!
عبدالمطلّب يك حنيف بود يعنی خداوند واقعی و خالق آسمان و زمين را جستجو می كرد .
*حريم يعنی منطقه و كعبه مكانی بود به اصطلاح ما چون يك منطقه بی طرف و به همين جهت آنرا حرم
می خواندند و دو خصم خونين وقتی وارد حرم می شدند مجبور بودند موقّتاً خصومت را فراموش كنند.
در كعبه سيصد و شصت بت وجود داشت و هر طايفه در آنجا خدای خود را كه محوطه ای مشخص داشت
می پرستيد.
چون مكّه به دريای احمر نزديك بود سكنه ی آنجا جانوران دريايی از جمله كوسه را می شناختند ونام كوسه را بر خود می گذاشتند وقريش يعنی كوسه كوچك!
*ابرهه تصميم گرفت برای اينكه مركز تجارت بين المللی را از مكه به شهر صنعا (واقع در جنوب عربستان) منتقل كند يك كعبه امّا به شكل كليسا (چون خود عيسوی بود) بسازد.
*عرب نتوانست معماری و مجسمه سازی و نقاشی كند زيرا وسايل كار اين رشته ها را نداشتند امّا سخنوری در قالب شاعری ، يگانه گنجينه ملّی عرب بود ، شاعر در جاهای ديگر فقط يك اديب بود امّا در عربستان يك پزشك ، روحانی و يك دانشمند بود و برای جمع آوری علوم آنجا بايد اشعار آن شعرا را مطالعه كرد . عرب در هنگام تأثّر اشعار (زهير) ، به وقت وحشت اشعار (نابغه) در موقع خشم اشعار (اعشی) و در زمان حمله، اشعار (عنتره) را بر زبان می آورد و منتخب اشعار در بازار مكاره معلّق می شد .
دانستني هايي از جواني پيامبر أعظم
محمّد(ص) واجد تمام صفات يك عرب باديه بود منهای صفت های بد او !
محمّد قبل از بعثت با تشكيل سپاه كوچك حلف الفضول توانست در وضع حقوقی وجزائی قبايل عرب انقلابی به وجود آورده و راه را برای كاهش جنگهای قبيله ای هموار كرد.
چند دليل برای نبوغ استثنايی پيامبر قبل از بعثت :
1ـ پيمان حلف الفضول 2ـ نصب حجرالأ سود 3ـ تجارت های پرسود برای بازرگانان .
محمّد طوری كلمات را با تأنّی أدا می نمود كه می توانستند حروف كلمه هايی را كه بر زبان می آورد بشمارند به همين خاطر با نفوذ كلام آنچه می گفت در ذهن شنونده می نشست و فراموش نمی كرد.
ازدواج با خديجه
* در دوران جاهليّت حضرت خديجه به امّ هند (شاه زن ) مشهور بود.
پيامبر در دوران جاهليت به «امين» و خديجه به «طاهره» ملقّب بود ، خديجه قبل از رسالت 15 سال و بعد از آن 10 سال با پيامبر زندگي كرد .
خديجه ، مسيره را برای محافظت بيشتر مال التّجاره اش و شناخت بيشتر پيامبر به همراه كاروان پيامبر به شام
می فرستاد كه معجزه سايه ابر بر بالاي سر پيامبر و سوگند نخوردن ايشان در معا مله ، به خديجه گزارش داد.
خديجه پس از گماشتن ميسره به تفقّد از اخلاق و رفتار حضرت محمّد در سفرهاي تجاري شام به آن حضرت علاقمند شده و شخصي را نزد او فرستاد و به او گفت : « پسر عموي عزيزم ! به خاطر خويشاوندي با تو و امانتداري تو و راست گفتاري تو علاقمند به تو شده ام » .
* عبدالله بن عباس نقل كرده است كه پيغمبر (ص) چهار خط بر روی زمين كشيدند وفرمودند می دانيد اينها چه كسانی هستند؟ گفتند خدا وپيغمبرش بهتر می دانند ، فرمود :
نيكو ترين زنان جهان چهار نفرند : مريم دختر عمران ،آسيه دخترمزاحم ، خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر من!
فاطمه در روز تعمير خانه كعبه (موقع نصب حجر الاسود) متولّد شد .
خديجه مربی دو مرد بزرگ است : حضرت علي بن ابیطالب و حضرت زيد بن حارث .
فقط خديجه و زينب بنت خزيمه در زمان حيات پيامبر از دنيا رفته اند .
* محمّد كه به خاطر ازدواج با خديجه ازتهيدستی رهائي يافت تا روزی كه زند ه بود می كو شيد به تهیدستان كمك كند .
مادران مؤمنان
پيامبر درباره امّ رمّان ، مادر حضرت عائشه و همسر حضرت ابوبكر صديق ( مادر زن پيامبر اسلام ) فرمود : اگر كسی می خواهد كه يكی از حوريان بهشت را مشاهده كند اين زن را ببيند !
يكی از فلسفه های ازدواج پيامبر با مادرمان عائشه اين بود كه كلاس تعليم و تربيت پيامبر به عنوان معلّمی كامل در آينده ، الگوی مردان و زنان مؤمن شود .
در سال عام الحزن كه كفّار در انتظار افول و شكست اسلام بودند براي ادامه استحكام آن ، پيمان خويشاوندي با حضرت ابوبكر را (به خاطر ازدواج با دخترش عائشه)برقرار نمود.
بعد از عائشه براي ايجاد مساوات در توجّه به شيخين با حفصه دختر حضرت عمر ازدواج فرمود و بخاطر همان حكمت دختران خويش را به عقد صهرين درآورد .
بعد از حفصه با زينب بنت خزيمه ازدواج نمود .
2110 حديث پيامبردر صحاح سته از زبان عائشه، 65 حديث از زبان رمله و 46حديث اززبان ميمونه نقل شده است.
امّ حبيبه (رمله) در سن 70 سا لگی ، امّ سلمه در سن 84 سالگي ، زينب دختر خزيمه در سن 30 سالگي،جويريه در سن 70 سالگي ، حضرت خديجه در سن 65 سالگی و حضرت عائشه در سن 68 سالگی وفات كرده اند .
مقوقس پادشاه قبطيان مصر پس از دريافت نامه پيامبر با احترام فراوان به آن ، ماريه و سيرين ، دوكنيز خود را به عنوان هديه براي پيامبر مي فرستد .
اوّلين فرزند پيامبر ، زينب وآخرين فرزندش ابراهيم بوده است .
زينب با ابوعاص (پسرخاله اش) ازدواج كرد وحضرت عثمان ابتدا با رقيّه و بعد از وفات او با خواهرش ، امّ كلثوم ازدواج كرد .
رقيّه و امّ كلثوم ابتدا با دو پسر ابولهب (عتبه و عتيبه) ازدواج كردند ، امّا به خاطر ظهور اسلام آنها را طلاق دادند.
اوّلين نوزادي كه از مسلمانان مهاجر بعد از هجرت به مدينه از مادر متولّد شد ، عبدالله پسر أسماء بنت ابوبكر صديق (رض) بود .
اوّلين شهيد صدر اسلام سميّه دختر خباب است .
امّ سليم به ابوطلحه كه به خواستگاريش آمده بود گفت : مهريه ي من مسلمان شدن تو باشد .
پيامبر واقعه ي تاريخي أسراء و معراج را در خانه أمّ هاني( فاخته) بنت ابوطالب عموزاده ي پيامبر تجربه كرد .
پيامبر خدا بخاطر نياز شديد اسلام به ابَرمرداني چون حضرت عمر براي تسليم شدن آن حضرت دعاكرده است :
«أللّهمَّ أعزِّ الإسلامَ بِأحَدِ العُمَرَين»
پيامبر فرمود : خداوند در ميان اهل آسمان مرا با جبرئيل و ميكائيل و در ميان اهل زمين مرا با ابوبكر و عمر ياري فرمود .
فرشته هاي الهي در آسمان به مسلمان شدن حضرت عمر بشارت دادند !
* يگانه تجمّل محمّد (ص) مثل عبادت تمام اعراب مصرف عطر بود ، تا قبل از دستگاه بنی اميه در زندگی پيامبر و خلفايش اثری ازتجمل ديده نمی شد .
عرب باديه چنان با خوی شترانش گرفته كه انسان نمی تواند بفهمد كه شكيبايی شتر بيشتر است يا او .
محمّد تا روزی كه حيات داشت فقط يك غذا می خورد و معتقد بود كه برای سير شدن يك طعام كافی است
(يا خرما يا نان ) و ديگری اسراف است.
بجز فاطمه ، دختران پيامبر دارای فرزند نشدند .
بعثت پيامبر عظيم ألشّأن اسلام
فقط كسی كه زبان عربی می داند حال و هوای شنيدن آيات خدا را درك می كند .
[ك. و. گيورگيو ( مؤلّف ) : ] من به مسلما ن هاتهنيت می گويم كه در مبدأ دين آن ها كسب معرفت اين قدر
با اهميت تلقی شده و يك عده از علمای مسلمان در گذشته به اتّكا ی همين سوره (علق) علم را از واجبات دين می دانستند .
پس از نزول اوّلين سوره (علق) سه سال پيامبر به انتظار ديدار دوباره و برای عبادت به غارحرا می رفت ، امّا وحی درآن مدّت متوقّف بود كه به آن دوره «فترت» مي گويند يكي از حكمت هاي آن ، كسب آمادگی برای مسؤليّت ها ی بعدی بود .
در دوره فترت ، محمّد يك نبی بود (دوره نبوت) و با نزول دوّمين سوره (والضُّحی) رسالت او شروع شد .
سوره والضُّحی پس از سه سال اندوه پيامبر از ترديد و قطع صدای دوست با آياتی شادی بخش نازل شد كه خداوند سوگند فرمود كه او را رها نكرده است .
در رسالت محمّد چيزهايی ديده می شود كه از نظر يك ناظر بی طرف خيلی جالب توجّه است ، رسالت محمّد ، فقط يك رسالت دينی نبود بلكه يك نهضت اجتماعی واقتصادی در سرزميني مثل عربستان در چهارده قرن قبل از اين با آن رسوم وشعائر واقعه ای فوق العاده بوده است.
در جهان هيچ دينی را نمی توان يافت كه با اين سرعت (غلبه بر سه امپراتوری در كمتر از نيم قرن )توسعه به هم رسانيده باشد واگر قوانين محمّد (ص) فقط مذهبی بود اسلام با آن سرعت وسعت نمی يافت .
ترديدی وجود ندارد كه يكی از هدفهای محمّد(ص) وحدت نوح بشر درجامعه اسلامی بوده و به همين جهت خداوند اساس دين او را بر ملّت ابراهيم گذاشت( كه نه يهودی بود نه مسيحی بلكه حنيف بود) تا اينكه ملل يهود و مسيحی نيز دين او را بپذيرند .
راه طبيعی وعقلائي نزول قرآن همان بود كه به تدريج نازل شود تا اعراب باديه رفته رفته با آن مأنوس شوند و يكباره گيج و سردرگم نشوند و ما هم در قرن بيستم ميلادی با يك حكومت تازه به مرور كنار می آييم چه برسد به چهارده قرن قبل ، آن هم بين اعراب باديه !
عا ئشه اولين كسی است كه با دين اسلام قدم به جهان گذاشت ، زيرا پدرش (ابوبكر) مسلمان بود .
جميله (همسر ابولهب وخواهر ابوسفيان ) شاعر و تحصيلكرده بود و با اينكه دو دختر پيامبر عروس او بودند در ردّ عقيده پدرشان پيامبر اشعار هجو می سرود .
هر روز كه محمّد پس از فشار وعذابهای دشمنان به خانه می آمد خديجه می پرسيد : يا محمّد آيا امروز خيلی رنج برده ای ؟ محمّد جواب می داد : وقتی انسان بداند كه برای چه هدف ومنظوری رنج می برد ديگر احساس درد نخواهد كرد .
*تكاليفی كه يك عرب باديه نسبت به ديگران داشت سه چيز بود كه در يك كلمه (مروّت ) خلاصه می شد :
1ـ مهمان نوازی طايفه 2ـ پناه دادن مظلوم 3ـ رعايت احترام قوانين
غلامان و سياه پوستان برای اوّلين بار شنيدند كه مصالح ساختمان آنان واشراف از طرف خداوند يك چيز (گِل) است وتفاوت رنگ بخاطر شناسايی همديگر است .
در عربستان سه چيز نشانِ بدبختی واقعی به شمار می آمد :
أجنبی بودن ودوم غلام بودن و سوم سياه بودن و بلال هر سه را داشت!
ابوبكر يعنی پدر دوشيزه باكِره ، كنيه عبدالله بن عثمان است .
مؤذن يعنی كسي كه چيزی را به گوش سايرين برساند .
*نسبت ها :
حارث فرزند خديجه (همسر پيامبر) در حال سجده در خانه خدا به شهادت رسيده و اوّلين مرد شهيد بود .
همانطور كه امروز كعبه بين تمام فِرَق اسلامی مركزيّت دارد .
در زمان جاهليّت هم بين تمام مذاهب گوناگون عربستان مركزيت داشت.
*يك اصل كلّی در تمام كشورها و در تمام ادوار ديده شده اين است كه عامّه مردم نسبت به تشريفات ظاهری مذهب بيشتر از عقيده باطنی افراد علاقمند هستند .
اَعراب برای كلام آنقدر اهميّت قائل بودند كه اگر كسی به زوجه خود می گفت كه پشت تو مانند پشت مادرم است آن زن برآن مرد حرام می گرديد.
عمر بن خطّاب هرگز ازمجازات يك مجرم صرف نظر نمی كرد ولی محال بود يك بی گناه را به مجازات برساند .
محمّد تا وقتی كه خديجه زنده بود زن نگرفت و مدت 25 سال نسبت به خديجه وفادار ماند.
روح وذوق يك اروپايی كه در قاره اروپا درياهای نيلوفری و رودهای بزرگ و جنگل های وسيع و چمن های سبز و گلستان های دلگشا را می بيند وصدای بلبل را می شنود نمی تواند به ارزش زن [در نزد عرب باديه]
پی برد!
تمام تشبيهات شاعرانه كه امروز شعرای تمام ملل اروپا در اشعار خود برای تجليل زن به كار می برند عاريتی است و از شعرای عرب گرفته شده وآنها بودند كه در آغاز تمام زيبائی ها را در وجود زن ديدند.
پس از اظهار اسلام دو حامی بزرگ پيامبر يعنی حضرت عمر و حضرت حمزه كفّار تصميم گرفتند كه مسلمين را با يك مانور ـ كه قرآن نام آنرا فتنه نهاده ـ (تحريم اقتصادی) از اسلام برگردانندكه اين كار يعنی مرگ و ناچاراٌ هجرت اول پيروان ، در صدركار پيامبر قرار گرفت .
تعداد مهاجران حبشه 109 نفربودند ، ابوبكر اولين نفر بود كه با صدای بلند و صوت دلنشين قرآن خواند زيرا آزاده ای ثروتمند و دارای حق جوار قبيله رفاعی بود .
(كلمان هوآرت) دانشمند عرب شناس معروف اروپايی می گويد طبيعت به عربِ باديه چهار چيز داده است : *
اوّل شتر دوم خيمه سوم شمشير چهارم شعر !
عرب صدای خود را با حركت يكنواخت شتر منطبق كرد و آهنگ معروف (حدی) يا آهنگ شتربانان عربستان بوجود آمد كه خود شتران هم به شنيدنش عادت كرده بودند.
آزار كفّار و هجرت اولّ
*ورقة بن نوفل در سال 610 ميلادی به پيامبر گفت : ای كاش در زمانی كه می خواهند تو را از قبيله طرد كنند من زنده باشم!
اين پيش بينی در سال 616 م با تصميم مشركان صورت واقعيت پيدا كرد! وصحيفه ای را با چند بند بر ديوار كعبه آويزان كردندو به سمت شعب ابی طالب روان شدند سرنوشت اكثر مردان با ابتكار كه برای رفُرم واصلاح جامعه خود ، چيزی تازه آوردند اين بود كه طرد شوند يا به زندان بيفتند يا به قتل برسند يا زنده در آتش بسوزند و... .
دوره سه ساله شعب ابی طالب (مانند دوره سه ساله فترت)مكتب تقويت اراده وكسب آمادگی مجدد برای مبارزات بعدی بود .
تاريخ نشان نمی دهد كه يك مرد جوان زنی را كه پانزده سال بزرگتر از اوست طوری دوست داشته باشد كه تا آخرين روز عمر فراموشش نكند ، خديجه(با آن سوابق تجاری وافتخاری خود ) در شعب ابی طالب در حالی وفات كرد كه پيامبر و مسلمانان كفن نداشتند و او را با روسری اش دفن كردند .
وقتی مسلمين از شعب مراجعت كردند بر اثر تحمل گرسنگی محمد هم ضعيف به نظر می رسيدند وچهره ای استخوانی داشتند وپوست آنها را آفتاب سياه كرده بود .
وقتی پيامبر خديجه و ابوطالب را از دست داد وپس از آن از مكه طرد شد وسفر طائف نتيجه ای در بر نداشت
در يك مناجات تاريخی چنان با خداوند اظهار عجز كرد كه برای تسلای خاطر نازنينش به ضيافت و لقای آسمانی حضرت دوست دعوت شد .
مسافرت آسمانی پيامبر در 27رجب دو مرحله داشت از مكّه تا بيت المقدّس (اسرا) و از آنجا به آسمان(معراج)
پيامبر در خانه أمّ هانی با براق (اسب بالدار) به مسجد الاقصی رفت و اثر پای ِخود را روی قبة الصخره (گنبد سنگی) باقی گذاشت همچنانكه ابراهيم اثر پای خود را در روی مقام ابراهيم باقی نهاد .
پيامبر در هر آسمانی پيامبری را ديدآسمان (1) آدم (2) عيسی (3) يوسف (4) ادريس (5) هارون (6) موسی (7)
پيامبر در سفر آسمانی خود تمام بر جستگان نوح بشر و صاحبان سيف و قلم را ديد.
[و بدين سان دوران پر مخاطره مكّه سپري شد و مقدّمات هجرت دوم به مدينه فراهم شد .]
به پايان آمـد اين دفتر حكايت همچنان باقي است
نكات مهم كتاب زندگانی پيامبر اسلام ( ابوالحسن علي ندْوی هندي)
درعصر پيامبر در مدينه 27 غزوه و60 سريه روی داد .
غزوه جنگهای به فرماندهی پيامبر و سريه جنگهايی كه حضرت شخصاً در آنها شركت نداشته است .
آيين اصلی هند در دوران جاهليّت برهمايی بود .
در وسط ديوار وجاهای بلند كعبه 360 بت نصب كرده بودند .
فلسفه بعثت پيامبر در جزيرةالعرب سادگی و صداقت دل اعراب بدوی و وجود كعبه در مكه بود .
قصی بن كلاب از فرزندان عدنان حاكم و سرپرست خانه خدا بود كه پرده داری كعبه ، كليد بيت ، آب چاه زمزم ، خوراك مرسوم زمان، مجلس ندوه و پرچمداری در جنگ را در اختيار داشت .
هاشم بن عبد مناف افاده (مهمانداری) و سقايه (آب دادن) به زايران خانه خدا را بر عهده داشت .
فرزندان فهر بن مالك را قريش نام نهاد ند .
عبدالمطلب شيبه نام داشت و مردم مكه اشتباهاً او را عبدالمطلب گفتند چون عمويش مطلب برادر هاشم او را از مدينه ( نزد مادرش سلما ) به مكه آورد و مردم پنداشتند برده ي مطلب است .
عمر و بن لحی (با آوردن بتي از شام به مكه)بت پرستی را دردين اسماعيل ودر مكه ابداع كرد .
ابرهه الاشرم نماينده نجاشی (پادشاه حبشه) در صنعا (پايتخت يمن) كنيسه ي بزرگي به نام (قُلَيِّس) ساخت تا مراسم حج (زيارت و تجارت ) را به آنجا انتقال دهد كه به خاطرنجاست كردن يك نفر كنانی در آن سوگند خورد به كعبه حمله خواهد كرد .
سپاه ابرهه در سال 570 ميلادي «سال عام الفيل وسال تولد حضرت محمّد» بخاطر حمله به مكه نابود شد ، فيل ابرهه (فيل محمود) نام داشت و به وسيله پرندگان (ابابيل) شكست خو ردند .
مباركترين روزی كه تا كنون خورشيد در آن طلوع كرده روز تولّد حضرت محمّد بوده است .
عبدالمطلب فرزند پسرش عبدالله را كه در غربت (مدينه) وفات كرده بود محمّد نام نهاد .
هنگامی كه پيامبر در بنی سعد (دو ساله) بود دو فرشته قلبش را شستند و سينه اش را فراخ(سعه صدر) دادند .
پيامبر در سن 15 سالگی در اولين جنگ ( فجار ) ميان قريش و قيس شركت كرد .
پيامبر در سن 6 سالگي مادر ودر سن 8 سالگی پدر بزرگش را از دست داد .
پيامبر با خديجه(چهل ساله) در سن 25 سالگی ازدواج كرد كه شوهرش ابو هاله قبلاَ فوت كرده بود .
خديجه خود از حضرت تقاضای ازدواج كرد ، حمزه او را خواستگاری نمود و ابو طالب مراسم عقد را بر گزار كرد .
خديجه اولين زن حضرت بود كه مادر تمام فرزندان پيامبر بجز ابراهيم (كه از ماريه بود) می باشد .
پيامبر در سن 35 سالگی قبايل مكه را كه بر سر نصب حجرالاسود در محل ركن منازعه داشتند ، با تدبيري حكيمانه (مشاركت نمايندگی قبايل در رفع ونصب آن سنگ) از يك فتنه و جنگ خونين ، باز داشت .
شريفترين پيماني كه پيامبر قبل از بعثت درآن شركت كرد حلف الفضول ،پيمان جوانمردان مكه مبنی بر حمايت از مظلو مان (بخاطر اسنمداد مردی زبيدی) بود .
اولين علامات نبوت خواب های صحيح و سلام های سنگ ودرخت بر پيامبر بود .
اولين وحی قرآنی در غار حرا در هفدهم رمضان (610 ميلادی) بود .
ورقة بن نوفل عمو زاده ی نصرانی خديجه ، واقعه روز اول بعثت پيامبر را به درستی تعبير كرد و گفت : همان ناموس اكبری (جبرئيل) كه پيش موسی آمد پيش تو نيز آمده است.
برده داری و پسرخواندگی (تبنی) از رسوم جاهلی بود كه با ظهور اسلام به تدريج ملغی شد .
اولين محلی كه پيامبر علناً اظهار دعوت كرد كوه صفا بود و اوليّن كسی كه بر عليه او بر خاست عمويش ابولهب بود .
دشمنی مردم مكه زمانی شروع شد كه پيامبر بر بت پرستی خرده گرفت و براي ممانعت از آن از ابوطالب كمك گرفتند .
اما پيامبر سوگند خورد كه اگر خورشيد وماه را هم در دستانش بگذارند دست بر دار نخواهد بود!
اميه بن خلف برده خود بلال حبشی را به خاطر مسلمان شدن با سنگ داغ عذاب می داد واو در پاسخ در خواست های بت پرستانه اش فقط می گفت اَحَد اَحَد!!
بنی مخزوم هم خانواده ياسر را عذاب می دادند كه پيامبر در مقابل صبرشان وعده بهشت به آنها می داد .
مُصعب بن عُمَير جوان ناز پرورده در خانه ارقم بن ابي ارقم ايمان آورد .
پس از شروع آزار و اذيت پيامبر و يارانش حيله ديگری كه القاب (ساحری ، كاهنی ، شاعری و ديوانگی) بود برای شكست و تخريب موفقيت او به كار بردند .
روزی كه ابوبكرچنان ضربه خورد كه بي هوش گرديد مادرش او را نزد پيامبر برد و پيامبر مادرش را هم به اسلام دعوت كرد و مسلمان شد.
اولين هجرت به حبشه (اولين گروه ده نفري به سر پرستی عثمان بن مظعون) بود كه جمعاً به 83 نفر رسيدند .
قريش عبدالله ابی ربيعه وعمرو بن عاص وائل را برای استرداد 83 مهاجر حبشه پيش نجاشی آنجا (اضحم بن ابجر) فرستادند .
(القاب برخي از پادشاهان قديم همعصر پيامبر: قيصر ؛ روم ، كسری ؛ ساسانيان ايران ، فرعون ؛ مصر ، نجاشی ؛ حبشه ، تُبَّع ؛ حمير) .
خواهر حضرت عمر ، فاطمه و شوهرش ، سعيد بن زيد اسلام آوردند و خباب بن ارت به آنها درس می داد و نعيم بن عبد الله كه مسلمان بود با گزارش اين خبر به عمر او را از تصميم آزار پيامبر منصرف كرد و در نتيجه ی مطالعه سوره طه در خانه خواهرش ، مسلمان شد .
درسال هفتم بعثت با تحريم اقتصادی و قطع رابطه قريش با بنی هاشم سه سال در شعب ابي طالب ماندند كه از برگ درخت سمر(صمغ) تغذيه می كردند .
طفيل بن عمرو دوسی كه به او هشدار داده بودند پنبه در گوش بگذارد دزدانه به قرآن گوش داد و مسلمان شد .
خداوند در سفر اسرا (شبروی از مسجدالأقصی فلسطين) و معراج نماز را برپيامبر و امتش فرض كرد .
با تبليغات مصعب بن عمير در مدينه آمار مسلمانان كه در عَقَبه دوم با پيامبر ديدار كردند به 73 مرد و2 زن رسيد .
منزل قُصَی بن كِلاب (دارالنّدوه) محل بر گزاري جلسات مشركان مكه بود .
راهنمای مشركی به نام عبدالله بن اريقط براي نشان دادن راه در هجرت اجاره گرديد .
پيامبر در مدت اقامت چهارروزه در قبا مسجدي بنا كرد و هفت ماه در مدينه در خانه ابو ايوب ماند تا مسجد و مكان ساخته شد .
پيامبر پس از 16 ماه كه به بيت المقدس توجه مي نمود ، مأمور شد تا كعبه را براي هميشه قبله خود سازد .
اولين غزوه كه پيامبر در آن حضور داشت جنگ أبواء بود .
در سال دوم هجرت كه روزه ماه رمضان واجب شد ، روز هفدهم رمضان جنگ بدر به وقوع پيوست كه خداوند از آن به روز فرقان ياد كرد .
نوجوان شانزده ساله اي كه در جنگ بدر شهيد شد عُمَير بن ابي وقاص برادر سعد بود .
جنگ بدر به تعداد 313 مسلمان و 1000 كافر با پيروزي مسلمانان تمام شد .
اولين شهيد ميدان جنگ عُمَير بن حمام انصاري بود .
در جنگ بدر 70 نفر از سران كفار كشته و 70 نفر هم اسير شدند و از مسلمانان 6 مهاجر و 8 انصار شهيد شدند .
حضرت حمزه و حضرت مُصعَب بن عُمَير در جنگ احُد شهيد شدند و تعداد شهيدان اسلام در آن جنگ 72 تن و تعداد كشتگان كفار 22 تن بود .
مُصعب كه از ثروتمندترين جوانان بود در روز شهادتش (به خاطر كمبود پارچه) نصفي از بدنش را با پارچه و نصف ديگر آن را با گياه پوشاندند .
جنگ خندق يا احزاب جنگي بي سابقه براي آزمايش مسلمانان (در محاصره يكماهه) در سال پنجم هجري و با نقشه يهود و ده هزار نفر مرد جنگي كفار ، به فرماندهي ابوسفيان پسر حرب بود .
به خاطر تفرقه افكني نعيم بن مسعود غطفاني در ميان احزاب كفار و به وسيله ي باد و لشكريان نامرئي (فرشتگان) در جنگ خندق ، كفار قريش و يهود شكست خوردند .
پيامبر پس از جنگ خندق به مسلمانان فرمود : قريش بعد از امسال ، ديگر به جنگ شما نخواهند آمد !
در جنگ خندق 7 نفر شهيد و از كفار 4 تن كشته شدند .
بعد از جنگ خندق با همان سلاحي كه قرار بود بر زمين بگذارند به جنگ پيمان شكنان بني قريظه رفتند .
در صلح حديبيه و تجديد بيعت (بيعة الرضوان) نماينده مسلمانان به قريش عثمان بن عفان و فرستاده ي آنان سُهَيل بن عَمْرو بود .
از نتايج صلح حديبيه نامه رساني پيامبر به سران كشورها و اسلام آوردن اميران عرب و آشنايي مشركان با محاسن اسلام بود .
حضرت خالد بن وليد (فاتح شام) و عَمْرو بن عاص (فاتح مصر) پس از صلح حديبيه در مدينه مسلمان شدند و پيامبر به خالد لقب سيف الله داد .
از جمله پادشاهان زمان پيامبر ، هرقل (هراكليوس ؛ امپراطور روم) ، خسروپرويز (امپراطور فارس) ، نجاشي (امپراطور حبشه) و مُقوقِس (امپراطور مصر) بودند .
مُقوقِس پادشاه مصر دو كنيزك (سيرين و ماريه) و يك استر سفيد رنگ و يك الاغ و مقداري هداياي مصري به خدمت پيامبر فرستاد ، پيامبر سيرين را به حسان بن ثابت هديه و ماريه را براي خود انتخاب فرمود و استر را دلدل و الاغ را عَفير نام نهاد .
هَدْي جمع هديه ، حيوان قرباني (مانند گاو ، گوسفند و شتر) كه به مكه مي برند .
تراشيدن موي سر مردان حَلْق و كوتاه كردن يا چيدن چند تار از موي سر زنان تَقصير نام دارد .
عَمره در لغت ؛ زيارت كردن و در شرع زيارت خانه خدا و عبارت است از احرام ، طواف ، سعي و حلق يا تقصير .
خداوند بعد از صلح حديبيه مسلمانان را (در سوره فتح) به فتح نزديك (پيروزي خيبر كه مستعمره يهود بود) و نعمات فراوان (غنايم آنان) مژده داد .
حضرت علي پهلوان سواركار يهود (مَرحَب) را كشت و قلعه ناعم (از قلعه هاي خيبر) فتح شد .
در سال هفتم هجري بعد از جنگ خيبر پيامبر و مسلمانان در مكه و در نهايت آرامش در سه روز عمره قضا به جا آوردند .
سبب جنگ موته شهادت حارث بن عُمَير ازدي فرستاده پيامبر توسط شَرحَبيل فرمانرواي بُصري (مستعمره قيصر روم) بود .
طبق پيش بيني درست پيامبر ، فرماندهان لشكر اسلام در جنگ موته به ترتيب زيد بن حارثه ، جعفر بن ابيطالب و عبدالله بن رواحه بودند كه يكي پس از ديگري شهيد شده و پرچم اسلام به خالد بن وليد (سيف الله) رسيد .
خالد بن وليد (در جنگ موته) با تاكتيك جنگي خود قشون دشمن را متوقف كرد .
جعفر دو دستش را در جنگ نابرابر موته از دست داد كه پيامبر فرمود : خداوند در عوض دو بال در بهشت به او عطا خواهد كرد .
پيامبر در ماه رمضان در آستانه سال هشتم هجري به همراه ده هزار نفر از شهر مدينه حركت كرده و قريشيان را غافلگير نمود
و در صبح روز جمعه بيستم رمضان وارد شهر شد .
ابو سفيان (صخر بن حرب اميه) پدر معاويه فرمانده لشكر مشركين در غزوه احد و خندق كه مؤسس دولت اموي بود ، در فتح مكه مسلمان شد .
در فتح مكه سه گروه در امان بودند : كسي كه وارد خانه ابوسفيان شود ، كسي كه وارد مسجدالحرام شود و كسي كه درِ خانه خود را ببندد .
اولين باري كه مسلمانان در جنگ از منجنيق استفاده كردند جنگ با قبيله ثقيف (طائف) بودند .
تعداد تمام كشتگان دو طرف ( مسلمانان و كفار ) در تمام جنگها از 1018 نفر تجاوز نكرد .
آخرين غزوه ، غزوه تبوك است كه آزمايشي سخت براي سه نفر (كعب ، مراره و هلال) بود كه به پيشنهاد پيامبر كسي با آنان حرف نمي زد تا اينكه توبه آنها پس از 50 روز قبول شد .
خداوند در سال نهم هجري حج را فرض كرد و پيامبر ابوبكر را امير حج نمود و 300 نفر از مسلمانان مدينه براي انجام مراسم به مكه رفتند .
پيامبر خطاب به معاذ بن جبل و ابوموسي كه آنان را براي دعوت به يمن فرستاد فرمود : « سهل بگيريد و سختگير نباشيد ، مژده بدهيد و مردم را بيزار نكنيد » .
آخرين حج پيامبر با يكصد هزار نفر از يارانش ، حجة الوداع يا حجة البلاغ بود .
ذكر تلبيه عبارت است از : «لَبَّيك أللّهم لبيك ، لَبَّيكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيك ، إنَّ الحَمدَ وَ النّعمةَ لكَ وَ المُلك ، لا شَريكَ لَكَ » .
پيامبر در كشتارگاه مِني پس از وداع با مردم 63 رأس بدنه به تعداد سنوات عمرش قرباني كرد .
تَشريق يعني تكه تكه كردن گوشت و برشته كردن آن در جلو آفتاب ، منظور سه روز بعد از عيد قربان كه در آن گوشت قرباني در مِني برشته مي شود .
آخرين فرموده پيامبر اين جمله بود : « بار خدايا ! نزد رفيق اعلايم ! » .
پيامبر در بعد از ظهر روز دوشنبه دوازدهم ربيع الأول سال يازدهم هجري در سن 63 سالكي وفات كرد و در روز سه شنبه به خاك سپرده شد .
دردناك ترين و وحشتناك ترين روز جامعه بشريت روز فوت پيامبر اسلام بود .
مادران مسلمانان به ترتيب عبارت بودند از : خديجه دختر خويلد قريشي اسدي ـ سَوده دختر زُمعه قريشي ـ عائشه دختر ابوبكر صديق ـ حفصه دختر عمر بن خطاب ـ زينب دختر خزيمه ـ ام سلمه هند دختر ابو اميه قريشي مخزومي ـ زينب دختر جحش ـ جوِريه دخترحارث پسر ابو ضرار ـ ام حبيبه رمله دختر ابو سفيان بن حرب ـ صفيه دختر حي بن اخطب ـ ميمونه دختر حارث هلالي .
در زمان پيامبر خديجه و زينب بنت خزيمه وفات كردند .
پيامبر علاوه بر يازده همسر مذكور با دو جاريه به نامهاي ماريه و ريحانه ازدواج كرد .
فرزندان پيامبر به ترتيب ولادت : قاسم ، زينب ، رقيه ، ام كلثوم ، فاطمه و عبدالله همگي از خديجه و ابراهيم از ماريه مي باشند .
خلاصه كتاب توسط معروف آشنا
قرآن کتابی است که در ابعاد مختلف زندگی، آدمی را رهنمون است و همچون خورشیدی فروزنده، کس یارای انکار خصائص و ویژگیهای گوناگون وجودی آنرا ندارد و هر کس به سهم خویش و به اندازه ظرف درونیش از بحر لایزال آن رفع عطش میکند. در این قسمت آرای مختلف از بزرگان و اندیشمندان غیر مسلمان را در خصوص آن بررسی مینماییم که به نوبه خود بیانگر فراگیر شدن تعالیم آسمانی این کتاب الهی است و البته یادآوری این نکته ضروری است که هر اندیشمند، از زاویه دید خود به قرآن نگریسته است و بدیهی است که قادر به کشف تمام ابعاد و ویژگیها و همچنین عمق معارف آن نبوده باشد.
۱- آلبرت اینشتاین (۱۹۵۵ - ۱۸۷۹): "قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست، بلکه مجموعهای از قوانین است که بشر را به راه راست، راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعیین و تعریف آن عاجزند، هدایت میکند."
۲- ویل دورانت (متولد۱۸۵۵): "رفتار دینی در قرآن شامل رفتار دنیوی نیز هست و همه امور آن از جانب خدا و به طریق وحی آمده است. قرآن شامل مقرراتی دربرگیرنده: ادب، تندرستی، ازدواج، طلاق، رفتار با فرزندان و حیوانات و بردگان، تجارت، سیاست، ربا، دین، عقود، وصایا، امور صناعت، مال، جریمه و مجازات و جنگ و صلح است. قرآن در جانهای ساده، عقایدی آسان و دور از ابهام پدید میآورد که از رسوم و تشریفات ناروا و از قید بتپرستی و کاهنی آزاد است. قرآن اصول نظم جمعی و وحدت اجتماعی را در بین مسلمانان استوار کرده است."
۳- ناپلئون بناپارت (۱۸۲۱- ۱۷۶۹): "قرآن به تنهایی عهدهدار سعادت بشر است. امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان و تحصیلکردگان تمامی کشورها را با یکدیگر متحد کنم و نظامی یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مردم را به سعادت رهبری میکند، تشکیل دهم."
۴- مهاتما گاندی (۱۹۴۸ - ۱۸۹۶): "از راه آموختن دانش قرآن، هر کس به اسرار وحی و حکمتهای دین بدون داشتن خصوصیات مصنوعی، نایل میشود. در قرآن چیزی دیده نمیشود که اعمال زور را جهت برگرداندن مذهب اشخاص تجویز کند. این کتاب مقدس به سادهترین وضع ممکن میگوید: اکراه در دین وجود ندارد."
۵- گوته (شاعر آلمانی) در سال۱۸۳۲گفت: "سالیان دراز کشیشان از خدا بیخبر، ما را از پیبردن به حقائق قرآن و عظمت آورنده آن محروم و دور نگهداشتند، لیکن بر اثر پیشرفت علم، عن قریب این کتاب توجه افراد بشر را به خود جلب میکند و محور افکار همگان میگردد."
۶- لئون تولستوی (فیلسوف روسی): "قرآن مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشن است. و عموم افراد بشر میتوانند از آن بهرهمند شوند."
۷- برنارد شاو (فیلسوف انگلیسی) پیش بینی میکند که اروپا در آینده، دین و کتاب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول خواهد کرد.
۸- دکتر مارکس (۱۸۸۳ - ۱۸۱۸): "قرآن شامل تمام پیامهای خدایی است که در تمام کتب مقدسه، عموماً، برای جمیع ملل آمده است. در قرآن آیاتی موجود است که اختصاص به طلب علم و دانش و تفکر و بحث و تدریس دارد و چارهای جز این اعتراف ندارم که این کتاب محکم، بسیاری از اشتباهات بشر را تصحیح کرد."
۹- دکتر شبلی شمیل (۱۹۱۷ - ۱۸۵۳) (شاگرد ویژه داروین): "رسول و پیامبر اسلام با بلاغت قرآن، عقول بشری را متوجه خویش ساخت و آنها را در برابر کتاب خویش از خود بی خود کرد."
۱۰- شارلس فرانسیز (استاد آمریکایی): "انجیل کتابی است که در آمریکا کسی آن را نمیشناسد ولی قرآن کتابی است که هر مسلمان با آن آشناست؛ و این ادعا گزاف نیست. ولی باید گفت که نشناختن انجیل، از خوششانسی مذهب مسیحیت است."
۱۱- پروفسورهانری کربن (اسلام شناس معاصر فرانسوی): "اگر اندیشه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خرافی بود و اگر قرآن او وحی نبود، هرگز جرأت نمیکرد بشر را به علم دعوت کند. هیچ طرز فکری و هیچ بشری به اندازه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن، آدمی را به دانش دعوت نکرده است. تا آنجا که در قرآن 95 بار از علم و فکر و عقل سخن به میان آمده است."
البته آراء و اقوالی نظیر آنچه که در فوق آمده است، بسیار و مجال این مقاله به جهت رعایت اختصار، اندک است. لذا از نقل تمامی آنها، صرفنظر مینماییم و جویندگان را به منابع تحقیق در این موضوع، ارجاع میدهیم.

